خرید بک لینک

درباره سایت

8

آخرین مطالب

امکانات وب

وای خدایا امسال چقدر ظرفیتارو کم کردن ! وای اصن باورم نمیشه شقایق بره پرستاری اونم دانشگاه تیپ سه ! خیلی وحشتناکه امسال ، رقیبای خیلی سرسختیم دارم ، ولی نمیترسم و تنهایی میرم جلو من یادم نمیره کی هستم

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 21:07

خستم از این همه احساس ترس و ناامنی و گسیختگی . خیلی سخته که ندونی سرنوشت چی میخواد سرت بیاره . چه قد اینروزا واسم بد میگذره و خبر موفقیت بقیه اذیتم میکنه .

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

قانون چهارم نیوتن : اینروزا همه یا پزشکن یا دانشجوی پزشکین یا دارن پزشکی قبول میشن •-●

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

فقط امیدوارم ده سال بعد که به این همه غصه و دعوا و ناراحتی نگاه میکنم بتونم بگم ارزششو داشت :) چه قد این احساس جاموندگی توانایی لذت بردن از کوچکترین چیزا رو هم ازم گرفته ... ای کاش منم هنری یا چیزی داشتم که بتونم بهش دل خوش کنم ...

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

ای کاش می مردم و بابامو اینطوری نمی دیدم ... ای کاش نمیدیدم از دستای من غذا میخوره من جز بابام کسیو ندارم نکنه چیزیش بشه ؟ خدایا کمک

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

لیلا واقعا یه موجود عصبی پرخاشگره ! و بی منطق از یه آدمی که تا دوم راهنمایی بیشتر درس نخونده و همه ی فکر و ذکرش اینه که چی کار کنه با کلاس تر به نظر بیاد توقع درست حرف زدن نمیشه داشت ! بهتر از این خانواده فاصله بگیرم ، هرچی پرم به پرشونن گیر نکنه بهتره :) پ.ن : speak of the devil ! به محض گذاشتن این پست اومد :/ دیگه هیچ وقت تو دلم نمی شینی مطمئن باش .

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

خودمم نمیدونم چی داره سرم میاد '-' تابستونی که گذشت هیچ شباهتی به تابستونی که تو ذهنم ساخته بودم نداشت ... چی فکر میکردمو چی شد ...

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

پزشکا نمی تونن تشخیص بدن بابام چشه ؟ چرا هیچ دارویی فایده نداره ؟ هیچ وقت بابامو اینطور ندیده بودم :( ممکنه یه مریض بخاطر این علائم اکسپایر شه ؟ نه نه نه نه .... بالاخره پریود شدم این از اوناییش بود که از دو هفته قبلش اعصابم خراب بود ، از اونایی که از چند روز قبلش منتظرش بودم ... خب شد ؛ آخیش ...

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

چی باعث شده فکر کنی من آرزوی مردنتو دارم یا خوشحال میشم اگه بمیری ؟ متاسف برات . برای تو و آدمای امثال تو که فقط بلدن .... . اومده بودم اینجا راجع به چیزایی که ذهنمو مشغول کرده بنویسم ولی ولش کن .

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 12:07

صفحه بندی